« سلام دوستان به وبلاگ من خوش آمدید مجید.»

ف فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
ف
MeLoDiC

وبلاگ رفقا
من و دوستان

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 20:1  به وسيله مجید  | 
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 19:39  به وسيله مجید  | 

ریشه نام بوانات

در مورد واژه بوانات دو وجه نام گذاری وجود دارد. يکی بون به معنی بهره است که بعدها با ات تازی جمع شده است و ديگری به معنی بوان (بهشت) است که به مکان سر سبز دلالت دارد. مرکز اين شهرستان شهر بوانات است ، بوانات دارای دو بخش مر کزی و سرچهان است.

زبان: زبان اکثریت قریب به اتفاق مردم بوانات فارسی است و لغات و اصطلاحات فراوانی در ان استعمال می شود که حاکی از اصالت این زبان است. معدود روستاهای کوچکی (چنار سوخته، لقمان چشمه ،دفر، بنک و چنار زاهدان) به زبان عربی و روستای کوپان به زبان ترکی هم صحبت می کنند. اما زبان اصلی آنان  فارسی است.

قومیت: قومیت مردم این سامان فارسی است.

آداب و رسوم: آداب و سنن اهالی این شهرستان کمتر دستخوش تغییر و تبدیل به فرهنگ شهری شده مردم برای اعیاد و سوگواریهای مذهبی و برگزاری سنن و شعائر اسلامی آدابی مطابق با سایر مناطق ایران داشته، اعیاد اسلامی را بسیار محترم شمرده و کار کردن در بعضی از این روزها را مانند عید غدیر و 28 صفر را بسیار مکروه و ناپسند می شمارند. تعزیه خوانی و سایر آداب و رسوم قدیمی همچنان محترم شمرده و انجام می دهند.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 19:37  به وسيله مجید  | 
                                                     و بشنو از ديار ما حکايات 

 ز شربت خانه شهر بوانات

زصدها چشمه آب زلالش

 تماشايی بود دشت و جبالش

گلستانش به بلبل ناز دارد

 به گلزارش طيور آواز دارد
زناف آهويش مشک معطر

 شکار قوچ در کوهش سراسر
مکان باصفا جانانه دارد

 تفرجگاه بس شاهانه دارد
به کوهش کبک وتيهو بال در بال

 به باغش صوت قمری می دهد حال
از آن باغ انار برده شيراز

 وز آن آب زلال نيمه افراز
از آن چل چشمه و رود پر آبش

 از آن املاک بی حد و حسابش
زمينش در بهاران سبزه پوشد

 زکهسارش هزاران چشمه جوشد
هوايش خوش گوار و دلنشين است

 نسيم دلنوازش هر پسين است
زباغش گو که سبزه می نوازد

 ديارش گو که عارف پروراند
بواناتش مگوه گو مهد شيران

 گلستانش بخوان شهر شهيدان
                                                                                شعر از آقای بمانعلی

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 19:25  به وسيله مجید  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمی دانم . . .

نمی دانم ! پس از مرگم چه

خواهد شد !

نمی خواهم بدانم

کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم که

از خاک گلویم سوتکی سازد .

گلویم سوتکی باشد به دست

کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یک ریز و پی در پی ،دم گرم و

چموشش را را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را

آشفته تر سازد .

بدین سان بشکند در من ،سکوت مرگبارم را

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 12:19  به وسيله مجید  | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تقدیم به تو که...

یاد وخاطرات دوره ای از  عمر با تو رقم خورد .

چه زود رفتی رفیق ...

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:58  به وسيله مجید  | 

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

بخدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمن است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 13:52  به وسيله مجید  | 
image by aksha.ir

image by aksha.ir

image by aksha.ir

image by aksha.ir

image by aksha.ir

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 23:44  به وسيله مجید  | 

نسبت من به این کهکشان چقدر هست که خود را بزرگ ببینم؟

برای دیدن همه عکسها به ادامه مطلب بر وید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 23:36  به وسيله مجید  | 
خدایا زیستنی به من بیاموز که از بیثمری لحظه‌ی مرگ حسرت نخورم. خدایا: تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت!!

خدایا در برابر هر انچه که انسان ماندن را به تباهی بکشد، با "نداشتن" و "نخواستن" رویین‌تن کن!

 من معتقدم هرچه درباره‌ی انسان گفتند فلسفه و شر است و انچه حقیقت دارد جز این نیست که انسان تنها آزادی است و شرافت و اگاهی... اینها چیزی نیست که بتوان فدا کرد حتی در راه خدا...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 14:31  به وسيله مجید  | 
تصاویر زیبا از این دنیا که بعضی از ما هیچ کدام از این زیبایی ها را نمی بینیم ،به خاطر اینکه چشمامون بستست ما خیلی از ادمیت عقب افتادیم چون که خدای خودمون فدای چیزهایی میکنیم که خدا برای ما افریده

aksha.ir

aksha.ir

aksha.ir

aksha.ir

aksha.ir

aksha.ir

خدا من تو را دوست می دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 14:3  به وسيله مجید  | 

 

کدام قران؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 قران بعنوان شئ متبرکی در دست جهل ؟ قران بعنوان پرچمی بر سرنیزه های جنایت ؟یا قران بعنوان کتابی که در کمتر از یک قرن ،فرهنگی نو و انقلابی در تمدن بشری آفرید ؟؟

قران کتابی است که با نام "خدا" آغاز می شود و با نام"مردم"پایان می یابد! کتابی"آسمانی است اما!!! بر خلاف آنچه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس میکنند ، بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!!!!!!!! کتابی است که نام بیش از هفتاد سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادی و تنها دو سوره اش از عبادت! آن هم حج و نماز!!!!!!!!!!!!!!

این کتاب را از روزی که به"حیله"دشمن وبه"جهل دوست"،"لایش" را بستن ، "لایه" اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را _ که "خواندنی"نام دارد _ دیگر نخواندند، برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت،از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند ،وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه ... شد ، و چون در بیداری رهایش کردند ، بالای سر در خواب گذاشتند و بلاخره این که می بینی، اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار ارواح گذشتگانش میکنند و ندایش از قبرهای ما بگوش می رسد .
، از آن است که نمیدانی نمیدانی که چه کوشش ها کردند تا آن را از میان زنده ها دور کنند و اثرش را از زندگی قطع کنند.

کاری کردند: که قران که کتاب خواندن و اندیشیدن و فهمیدن و روشن شدن و راه یافتن و برخاستن عمل کردن بود _ شد یک شئ مقدس متبرک که مصرف واقعیش، در"هدایت"پیروانش و "نشان دادن راه حل و"مسئولیت انتخاب انسانی"،فقط "استخاره"است!!!!وظیفه پیروانش هم در برابر آن،تعظیم و تکریم و تجلیل و بوسیدن و بی وضو بدان دست نزدن و توی قاب گذاشتن و کنار آیینه نهادن و در بند قنداق و سفره عقد و خانه نو و روی سر مسافر... برخی سوره ها و آیاتش هم بعنوانب وردهای جادوگرانه و اعمال و مراسم خاص حرز و طلسم برای منع جن وعزائم بستن وبه گردن زائو و گاو شیر ده و آدم خل اویختن کار میرود.

aksha.ir

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 13:52  به وسيله مجید  | 
image by aksha.ir

image by aksha.ir


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 21:17  به وسيله مجید  | 
 حدیث قدسی : من در آسمان ها و زمین جای نمیگیرم ولی در قلب بنده خودم جا می گیرم

این حرف خداست ولی نمیدونم چرا خیلی آدما تموم عمرشون را  فدای حرص و طمع و دلبستگی های پوچ می کنن که ای کاش فقط پوچ بود ،و هیچ دردسر دیگه ای نداشت.

من نمی گم دنیا بده دنیا جای واقعا زیبایی است ، و ما آدما باید از این دنیا لذت ببریم اما چه لذتی!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من می گم هر لذتی به شرطی که همیشگی باشه و  آدم یه چیز یاد گرفته باشه یا بزرگتر(  آدم تر) شده باشه و چند سال بعد ازین که این کار کرده پشیمون نشه و به کارش افتخار کنه حتی اگر اون کار هیچ نتیجه ای نداشته باشه (مثلا کسی می خواد یه کتاب بخونه مهم نیست که این کتاب رو تموم کنه مهم اینه که تمام تلاشش بکنه و در پایان یه هفته فقط ۱۰صفحه ازیه کتاب ۳۰۰ صفحه ای  را خوانده بعد نه تنها نباید ناراحت بشه تازه باید خوشحال هم بشه که بااین که اون کار براش سخت بوده باز رهاش نکرده  و تا اونجا که توان داشته تلاشش کرده

image by aksha.ir

خدا هم از ما توی این دنیا فقط همین می خواهد نه بیشتر 

برای دیدن همه عکس ها به ادامه مطلب بروید .

 

  

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 21:4  به وسيله مجید  |